از تو می خواهم خدا

خداوندا:

وقتی که پرنده سیاه شب بر شهر بال می گسترد ،

وقتی که اسب باد در صحرا می تازد ،

وقتی که چراغ ماه در آسمان روشن می شود ،

وقتی که گردنبند ستاره در آسمان پاره می شود ، 

وقتی که مرغ سحر آواز سر میدهد ،

به تو فکر می کنم ای خدا

لحظه ای مرا از یاد خودت غافل مکن .

آمین .

« فریبا کلهر »

/ 9 نظر / 24 بازدید
سعید

خدا همه جا پشت و پناهت باشه به من هم سر بزن مطلب هم قشنگ بود چاپ کردمش

نازنین

نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی آرام بلند نه به این خلوت خاموش کبوترها نه به این کوشش بی‌حاصل موج من به این جمله نمی‌اندیشم تک و تنها به تو می‌اندیشم سلام زیبا بود.

حورا

سلام هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان نا امید نشده... خیلی قشنگ بود...[لبخند]

سعید

سلام من شما رو لینک کردم

شقایق

ممنونم كه خبرم كردي! انگار همه ي زمين و زمان جمع شدن تا منو دوباره به ياد خدا بندازن! ممونم ازت!

سپیده

سلام نسکافه ات چسبید مرسی مناجات رو دوست دارم به هر شکلیش

شقایق

هرگز کسی از گوشه ی چشمان خود من را ندید اما صدایم را خدا از آسمان هایش شنید تنها خودش بود و من و تاریکی و مهتاب شب انگار از من دور بود با او خیال خواب شب گفتم خدایا گوش کن!من معصیت ها کرده ام حالا پشیمانم ولی یک شاخه گل آورده ام چون خسته ام از بی کسی در مانده ام دور از خودم امشب نگاهم کن کمی من خیس بارانت شدم آری خدا از آسمان هایش مرا هم دیده بود او مهربان تر بود و از اول مرا بخشیده بود [گل]