مفهوم بازاریابی

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود..... 

.
.
.
شما در یک مهمانی ،
 یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
 ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم


شما در یک مهمانی
 به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین
، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

 
شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
 ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش
، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ،
 وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین
، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و
 میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد
و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
 ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ،
بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن"
و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
، ولی قبل از این که حرفی بزنین
، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن"
به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا


شما در یک مهمانی
، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد
، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن"
همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

من یه گیلاس ...نه یک فنجون قهوه اسپرسو میخوام [لبخند]

قاصدک

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی عیدتان مبارک[گل]

سحر

سلام جالب بود آپم خوشحال می شم بهم سر بزنی[لبخند]

ما نسل سومی ها

سلاااااااااااااام خوف و خوش بیدی؟ آپیـــــــــــــــــــــــــــــــــــدم بدووووووووووو ب ی ا ا ا ا ا ا [نیشخند]

alive

عالی بود مهدی... عاااااااااااااااااالی... [دست][خنده][قهقهه][دست]