هجوم خیال

تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین نا

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی ومدام پیش نگاه

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همی بگزارند یک نفس با تو

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٤