آنتی شایعه

چگونه از انتشار شایعه جلوگیری کنیم!  

   هر زمان شایعه ای را شنیدید و خواستید آن را بیان کنید، ابتدا آزمون سه پرسش را انجام دهید .

کاملا مطمئن اید که حقیقت دارد؟ خبر خوبی است؟ برای شنونده سودمند است؟

   اگر می خواهید چیزی را بگویید که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند، پس چرا اصلا آن را بگویید؟

   روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط می دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟  

  سقراط پاسخ داد: "لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.  

   قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم. " اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟  

  مرد جواب داد: "نه، فقط در موردش شنیده ام."  

  سقراط گفت: "پس واقعا نمی دانی که خبر درست است یا نادرست." حالا بیا پرسش دوم: "آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟" مرد پاسخ داد: "نه، برعکس..."  

   سقراط ادامه داد: "پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی." و اما پرسش سوم: "آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟" مرد پاسخ داد:" نه، واقعا..."  

سقراط نتیجه گیری کرد:" اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟"

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٤

پزشک باهوش

زنی با سر و صورت کبود و زخمی  سراغ دکتر روانشناس میره ...کلافه

دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟ سوال

خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!عصبانیعصبانی
 
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده. متفکر

دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!! نیشخند

خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!! هیپنوتیزم

  دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !!!   ساکتساکتساکت

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳
تگ ها :