ناز انگشتای بارون تو ، باغم می کنه

الان که دارم وبلاگ رو بروز می کنم خدای بزرگ رحمت بی انتهای خودش رو شامل حال همه شهر کرده و یه حال اساسی به بنده هاش داده کافیه یه سر به بیرون از پنجره بندازی و حالش رو ببری . مثل اینکه نگرفتی :

دارههههههههه بارون میاد .

به عشق بارزون این شعرو تقدیمتون میکنم :

من بهارم، تو زمین

من زمینم، تو درخت

من درختم، تو بهار.

ناز انگشتای بارون تو، باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

تو بزرگی. مث شب

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی

مث شب

خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو

تازه، وقتی بره مهتاب و

هنوز

شب تنها، باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز،

مث شب گود و بزرگی مث شب

تازه، روزم که بیاد،

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح.

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازکی

اون ململ مه

که رو عطر علفا، مثل بلاتکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ و حیات.

مث برفایی تو.

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی...

من بهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو بهار،

ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه

میون جنگلها طاقم میکنه

                                                                      

                                                                                  از هوا و آینه ها « احمد شاملو »

 

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸

نامه چارلی چاپلین به دخترش

دخترم جرالدین !

پدرت با تو حرف می زند !

شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان تو را بفریبد آن شب است که این الماس، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود، سقوط تو حتمی است.روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد ، آن زمان بندباز ناشی خواهی بود، بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.از این رو دل به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه ما می درخشد ، اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار.دخترم ، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر آن عریان کند .برهنگی بیمار عصر ماست، به گمان من، تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است.

جرالدین دخترم با این پیام نامه ام را پایان می بخشم:

انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸

سلام دوستان

سلام به همه اونایی که به این وبلاگ سرمیزنن . دلم می خواد مطالب خوب ، جذاب و خواندنیی رو براتون بزارم . و از طرفی کمک شما رو هم طلب می کنم و امیدوارم وبلاگ خوبی از آب در بیاد .

با تشکر: مهدی

  
نویسنده : مهدی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸